أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
پيشگفتار 42
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
اگر چه شايد ابو المكارم - جعله اللّه تعالى في الرّفيق الأعلى - ، در حدّت نظر و توانگرى علمى ، همپايگاه آن دو پيشينى نباشد ، چندان بلند مقام است و روح و سخنش آنقدر رفيع ، كه بىشبهه ، نامش ، افزودهء مباركى بر خاطرهء تاريخي شيعهء اماميّه از « رازى » هاى « فارسى نويس » شيعى است . نثر پارسى در سدهء هفتم هجرى و نثر دقائق التّأويل سدهء هفتم هجرى ، سدهء حملهء مغول به ايرانست و - به گفت شادروان استاد ملك الشّعراء بهار - در اين سده « سبك نويسندگى مانند سبك شعر تنزّل فاحش يافت . شعر از حليهء جزالت و فخامت و معنويّت قديم افتاد و نثر نيز همان قسم شد ، و درين هر دو فن سلاست و رقّت جاى جزالت و فخامت را گرفت و اين سلاست و رقّت أحيانا به ركاكت و بيمزگى نيز انجاميد . » 99 در سدهء هفتم نويسندگانى چون محمّد نسوى منشى و سعد الدّين وراوينى ، شيوهء كسانى چون ابو المعالي منشى ، انشاگر كليله و دمنه ، را پى گرفتند و عملا از شيوهاى به يادگار مانده از سدهء ششم پيروى كردند . كسانى هم شيوهاى نزديكتر به نثر مرسل را به كار گرفتند . روى هم رفته مىتوان گفت انواعى از نثر مرسل و نيمهء مرسل و مصنوع و متكلّف و تعقيدآميز در آثار اين قرن مشاهده مىشود و برخى نمونههاى عالى نثر پارسى چون گلستان پديدآمدهء همين قرناند . 100 در حقيقت ، - به قول نويسندهء فنّ نثر در ادب پارسى - « . . . از قرن هفتم . . . به بعد با وسعت مجالي كه از حيث انتخاب و استعمال ألفاظ و تعبيرات ، در نثر فراهم بود ، و در شعر كه در هر حال به لطافت و صراحت معنى نيز توجّه داشت بدين گونه ميسّر نمىشد ، نثر در قبول و استعمال مختصّات لفظي و صنعتي ، بر شعر پيشى گرفت و به غايت تكلّف رسيد و لغت پردازى و عبارت سازى ، حتّى در پارهاى از موارد دور از فهم ، در نثر رواجى تمام يافت و آن را از روش طبيعى خود دور و منحرف ساخت . » 101 با كمال تأسّف بايد گفت ، اگر أدوار نثر دينى فارسى را ( يعنى آن فارسى كه در نگارشهاى دينى به كار رفته ) به دو بهره تقسيم كنيم : يكى تا سدههاى هفتم و هشتم ، و ديگر از اين دو سده تا روزگار معاصر ، افتها و ضعفهاى فراوانى در دورهء دوم مشاهده